تبليغاتX
1984

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

من دیگه عینک نمی زنم. اصلا هم بحث فرار از خوش تیپی نیست، تازه فهمیدم که به چشم داشتن عینک طبی هزار و یک عیب  داره. اولیش اینه که هیچ کس من رو با عینک طبی نگاه نمی که. اون وقت من کم میارم که به خاطر تعهد اجتماعیه زیادی این زائده رو همش با خودم حمل کنم تا همه چیز رو شفاف ببینم.... کاش سمعکی هم برای برداشتن داشتم و زور عقلم هم می رسید و پاره سنگی ور می داشت...

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

خاطرات 26/9/86: با این که بدجوری عاشق همشهری شدم ولی دیگه از در حاشیه بودن خسته شدم. ایده جدیدی برای صفحه های اقتصادی یه روزنامه اصلاح طلب دارم. انرژی از دست رفته یا به عبارت بهتر انگیزه لازم رو به دست آوردم مثل چهار سال پیش بدجور تشنه کار کردنم. فقط یه مشکل دارم اونم این که فعلا روزنامه ای سراغ ندارم. امروز ظهر سری به دفتر ماهنامه ... زدم. فرمت صفحه ها رو به کمک بهراد آماده کردیم. با وجود هزار و یک مشکل مطمئنم که پرتیراژترین ماهنامه اقتصادی کشور رو پرمحتوا خواهیم بست. تمام تلاشم اینه که از تمام پتانسیل روزنامه نگاری اقتصادی ایران برای این ماهنامه استفاده کنم. "به همه زنگ می زنم و کمک می خوام." آخ که این آرش چقدر ناز داره. ناهار مهمون متین غفاریان بودم. دیزی سیری خوردیم و سیرتر خندیدیم. عصر سری به تهران امروز زدم. دیدن سعید افسر مثل همیشه خیلی مزه داد اما گپ زدن دور میز گروه اقتصادی کم مزه تر نبود. خیلی وقت بود امیر رو ندیده بودم. کلی از محمد طاهری یاد کردیم و از کراماتش مثل روی آب راه رفتنش صحبت کردیم. اما هنوز متعجبم از این که مدعی شده حراست صدا و سیما برای تهیه گزارشی در موردش از وبلاگ من استفاده کرده! کاش کمی دروغ بزرگ تری گفته بود تا باورم می شد. خواستم باهاش تماس بگیرم تا کمی نصیحتش کنم که دست از این حرف ها بکشه ولی چون به نظرم بی فایده اومد منصرف شدم و زودتر به خونه اومدم تا مثل اغلب اوقات بعد از مهمون ها نرسم ولی مثل همیشه تا رسیدم زنگ خور تلفن همراهم اونقدر زیاد شد که فقط فرصت کردم باهاهشون خداحافظی کنم. آخر این همه مکالمه این که فردا می شه برای کار در روزنامه جدیدی مذاکره کرد. ساعت 2. همیشه تردید هایی هست... 

یعنی میشه علیرضا معزی ایمان پیدا کنه که می تونم در دو روزنامه کار کنم و دغدغه مالی هم نداشته باشم؟ 

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 آذر1386ساعت 1:10 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

فرض کنید من از یک سوراخ گزیده شدم. یک ماه بعد هم باز از همان سورخ گزیده شدم. دو ماه بعد.... سه ماه بعد....

آیا احساس خنگی  به من دست نمی ده؟

طبیعی ایه که من غیر خنگ نیستم، چون از یک سوراخ بیش از یک بار گزیده شده ام. پس خیلی نباید احساس غیر خنگی داشته باشم. چون من احمقم هر چند که تصمیم درستی گرفته ام.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 آذر1386ساعت 4:18 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

واقعا هیچ چی مثل خوندن داستان "دل سگ" نوشته "میخائیل بولگاکف" نمی تونست اینقدر بهم آرامش و لذت بده. این داستان روسی پرتخیل که چند ماه پس از مرگ لنین در سال 1925 نوشته شده، واقعا شاهکاره. نقدش بر پرولتاریا و دولتی که مدعی عدالت محوریه با اون جمله های حساب شده و تند وتیزش چقدر بهم مزه داد. داستان با شخصیت اول سگی ولگرد و گرسنه و سرخورده شروع میشه و مشاهداتش از رفتار آدم های استثمار شده در جامعه لنینیستی سرکوبگر بخش اول داستان رو تشکیل می ده. سگ داستان فقط به خاطر یک سوسیس بنده جراحی معروف و از قضا منتقد وضع موجود و مخالف سرکوب می شه. ولی جراح سعی می کنه که این طعمه خودش رو با یک جراحی تبدیل به انسان کنه ولی آدم جدید همچنان با دل سگ و الگویی که از جامعه لنینیستی آموخته به جان انسان های می افته تا این که جراح پشیمان ...

انتشارات کتابسرای تندیس. ترجمه: مهدی غبرایی. قیمت 1800 تومان.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 آذر1386ساعت 0:9 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

وقتی که امیدت فقط به یه تحول بزرگه و از امیدت هم نا امیدی، چرا باید کاری کنی که خودت رو امیدوار نشون بدی و به یه بازی مسخره ادامه بدی؟

وقتی که به یه غیر ممکن امید بستی یا وقتی که منتظر یه معجزه نشستی، باز هم با حالت بالا فرقی نمی کنه و باز هم معنیش اینه که حال هیچ کار جدیدی رو نداری.

در این حالت بهتر نیست قید هر کار جدیدی رو بزنی و همین جا که هستی بمونی تا از بوی لاشه دفن شده ات، خفه شی؟

+ نوشته شده در  شنبه 17 آذر1386ساعت 10:5 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

بالاخره امروز فهمیدم که علت مخالفت با سرمایه گذاری خارجی چیه. چون عضو كميسيون اقتصادي مجلس هفتم فرموده اند: " حركت به سمت سرمايه‌گذاري‌هاي گسترده خارجي ، نيازمند كارهايي از جمله دست كشيدن از آرمان فلسطين است." ایشون یه نمه هم افشاگری کرده و گفته اند:" دكتر داودي كسي است كه پس از فراغت از تحصيل در خارج از كشور ، زير نظر آيت‌الله مصباح يزدي در موسسه "در راه حق" فعالانه كار كرده."  اصل خبر رو می تونید اینجا بخونید.  

+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 آذر1386ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

محسن نامجو برگشته ايران. اين خبر رو مجيد رئوفي بهم داد كه باهاش گفت و گوي مفصلي هم انجام داده. ظاهرا نامجو در 5 كشور برنامه اجرا كرده و از چند دانشگاه اروپايي هم براي ادامه تحصيل پذيرش گرفته و قراره كه از مهر ماه آينده تحصيل خودش رو شروع كنه. در ضمن وعده داده كه نوآوري جديدي رو به زودي در موسيقي ايراني ارايه مي كنه كه كار انقلابيه ديگه ايه. با بخشي از مخاطبان آلبوم ترنج موافق بوده كه تنظيم برخي كارها به جذابيت آلبوم ضربه زده و حس و حال اوليه كار رو گرفته. االبته گفته كه در برخي از تنظيم ها در استوديو حضور نداشته. تصميم داره كنسرتي برگزار كنه و  از ناظري و كامكارها با تعديل نسبت به حرف هاش در فيلم مستند " آرامش با ديازپام ده" گفته و ...

فكر كنم مشروح اين گفت  و گوي رو مجيد در شماره آينده هفته نامه شهروند منتشر كنه، شايد هم همشهري امارات.

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 آذر1386ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

سلام و علیکی با آقای منصوری می کنم. سردی پاسخ های او را به دل نمی گیرم و بی توجه در حالی که سعی دارم او را تحقیر کنم و مسوول دفتر بودنش را به رخش بکشم، بی تفاوت وارد اتاق احمد توکلی می شوم. عجیب است که با همان لباس هایی که در عکس عباس کوثری از او دیده ام پشت میز چوبی چهار نفره نشسته است و مطابق غروری که از او سراغ دارم حتی روی صندلی نرمشی نمی کند که به ادای احترام تعبیرش کنم. نه در مقابلش بلکه در سمت چپش روی یک از دو صندلی میزش که فاصله بیشتری به او دارد می نشینم. پیشتر همراه با خمیده کردن قامتم سلامی عرض می کنم. سکوتی ممتد در فضای اتاقی که مملو از کتاب های اسیر کتابخانه های پشت سر اوست، حاکم است. خودش را سرگرم مطالعه نشان می دهد. برای شروع صحبت خودم را معرفی می کنم آن هم از نشریه ای که برایم مسلم است موضع منفی چندانی آن گونه که نسبت به ... داشت ندارد. بی درنگ می گوید:" شما را می شناسم همان کسی که در وزارت اقتصاد خاتمی کار می کردید." در ابتدا تصور می کنم که همین سطح از آشنایی منتقدانه او برای شروع مصاحبه کافیست که در پی دو ثانیه تامل من می گوید:" متاسفم که نوچه مشارکتی ها هستید." بار این حرف چنان سنگین است که یک آن تصمیم می گیرم پاسخ درخوری به او بدهم ولی زودتر از دو پلک زدن او به خودم مسلط می شوم و سعی می کنم تا بحث سهمیه بندی بنزین و ناکامی هایش که سخت مورد تایید او بوده را پیش بکشم. اما او همچنان بی توجه به سوال من ادامه می دهد:" حیف از شما که نوچه آدمی مثل صفایی فراهانی بودید." ماضی بودن فعل او بلافاصله من را به این نتیجه می رساند که توکلی هم با مظاهری رابطه دوستانه و خوبی داشته که همچون او کنایه آمیز از من گلایه می کند. همین مساله بر اعتماد  به نفسم می افزاید چنان که می پرسم:" بر فرض که چنین بوده مگر آقای مهندس چه اشکالی داشته؟" پیشانی اش را چروک می کند و با چشمانی تا به تا شده از من می پرسد:" فقط همین سوال من را جواب بدهید که ایشان ثروت خود را از کجا آورده اند؟" فنجان چایی مقابلم نیست که لبی تر کنم پس نگاهم را از روی میز چوبی می دزدم و محکم می گویم:" نمی دانم این بحث های حاشیه ای چه ربطی به موضوع گفت و گوی من  دارد؟" تازه ترین گزارش مرکز پژوهش های مجلس را ورقی دیگر می زند و می گوید:" جواب سوال من را بدهید." برای این که به این سوال های به زعمم بی اهمیت پایان دهم، می گویم:" چرا تا حالا از خودشان نپرسیدید؟" بلافاصله جواب میدهد:" تصور شما چیست؟" جواب می دهم:" ایشان از پیش از انقلاب در بخش خصوصی فعال بوده اند و ثروتی معادل یک میلیارد تومان به این معنی است که به طور متوسط در ماه کمتر از دو میلیون و نیم درآمد داشته اند. که چندان درآمد بالایی نیست." با قیافه ای حق به جانب می گوید:" فکر می کنید به همین راحتی این پول به دست اومده و رانتی در کار نبوده؟" بی درنگ می گویم:" شما طرفدار اقتصاد رانتی هستید." گزارش مقابلش را می بندد و کمی بی حوصله تر از ابتدای مصاحبه می گوید:" مصداق بیاورید." فکر می کنم که دیگه نوبت به من رسیده که ابتکار عمل را به دست گیرم، پس می پرسم:" فکر می کنید اقتصاد گردانان طیف راست مثل برخی موتلفه ای ها ثروت بعد انقلاببشان را از کجا آورده اند؟ جز با رانت؟" در حالی که دارد فکر می کند، سوال های مربوط به دوران وزارت کارش را در ذهنم مرور می کنم. زنگ تلفنی را بهانه می کند و مشغول صحبت می شود تا من هم فرصت کنم، خواب آلود، غلطی بزنم و در حالی که تازه ترین گزارش مرکز پژوهش ها را در دست مچاله تر می کنم، حس چایی سردی که خورده بودم را با بالا کشیدن پتویم جبران کنم...

او دیگر خیلی عصبی شده و من هم اعصاب لازم را برای ادامه گفت و گو ندارم، در ضمن خیلی احساس تشنگی می کنم، بی توجه به او از تختم بر می خیزم و راهی یخچال می شوم...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 آذر1386ساعت 2:14 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

وقتی یک خبرگزاری برای بار چندم از حول حلیم در دیگ می افته چه شکلی می شه؟ کلیک کنید تا ببنید بنا بر ادعای روزنامه اعتماد در یک هفته گذشته یک خبرگزاری چه طوری به دروغ برای دولت نهم تبلیغ کرده ولی ظاهرا تبلیغ دولت خاتمی رو کرده!

+ نوشته شده در  شنبه 10 آذر1386ساعت 0:58 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

این پست را با صدای فریاد بغض آلود من بخوانید لطفا!

مرحوم روزنامه شرق در تیرماه گذشته تیتر یک اجباری با این مضمون " دروغ پردازی روزنامه شرق علیه رییس جمهور" چاپ کرد. اما قصه این تیتر چه بود:

شرق مغضوب دو روز قبل از درج این تیتر، گزارشی با مضمون" احمدی نژاد اظهار نامه پر کرد" در صفحه اول چاپ کرد که تردیدهایی در مورد ارایه اظهار نامه مالیاتی رییس جمهوری ایجاد می کرد. اظهارنامه ای که در روز پایانی هفته مالیات(اگه اشتباه نکنم) به سازمان مالیاتی ارایه شد تا به قول دولتی ها محمود احمدی نژاد حرکتی سمبولیک انجام داده باشد. گزارش شرق به طور تلویحی این حرکت سمبولیک را زیر سوال برده بود چرا که پشت پرده این اظهارنامه قابل پرداختن برای روزنامه ای که انواع خفقان را تحمل کرده بود، نبود.

روز بعد " محمد متین" مدیر کل روابط عمومی سازمان امور مالیاتی(از علاقه مندان روزنامه شرق که مدتی هم با او همکاری داشتم) با من به عنوان مسوول صفحات اقتصادی و خبرنگار حوزه وزارت اقتصاد تماس گرفت و گفت:" از ریاست جمهوری تماس گرفته اند و پرونده مالیاتی شرق را خواسته اند. به ما هم گفته اند که جوابیه ای ارسال نکنید ما خودمان با این روزنامه برخورد خواهیم کرد. اما این گزارش را چه کسی نوشته و چرا نوشته؟ کاری از ما بر نمی یاد و اگر می شود متنی چاپ کنید و از سازمان مالیاتی در این مورد توضیح بخواهید تا ما وارد مساله شویم و کار از دست نهاد ریاست جمهوری خارج شود و ابعاد بحران کم شود و...(این سه نقطه را به خاطر بسپارید)"

با دوستانی که شاید تمایلی به ذکر نامشان نداشته باشند، مشورت شد ولی روزنامه شرق هیچ گونه بدهی مالیاتی نداشت تا به بهانه بدهی مالیاتی مدیر عامل آن ممنوع الخروج یا روزنامه پلمپ شود یا هر سوء استفاده قانونی که دولت می توانست بکند، نا ممکن بود.

عصر روز بعد زمانی که داشتم از گفت و گو با حسین عبده تبریزی در مورد نشست اقتصاددانان با احمدی نژاد به روزنامه بر می گشتم، مقابل بیمارستان دی که رسیدم دوستی پیامکی برایم ارسال کرد که جوابیه و تیتر زوری ریاست جمهوری رسید. به روزنامه که رسیدم مدیر مسوول مضطرب بود و نمی شد اون سه نقطه هایی رو که مدیر کل روابط عمومی سازمان امور مالیاتی هم به من تلفنی گفته بود تا تردید هایم از میان برود، بگویم. از او خواستم تا جوابی در پی جوابیه ریاست جمهوری بنویسم ولی نگذاشت. شاید حق داشت، شرق در آستانه توقیف بود و همه ما می دانستیم که ساختمان روزنامه پیش از پاییز به روی ما بسته خواهد شد.

اما این سه نقطه های ذهنم که محمد متین هم بر اون تاکید کرد هنوز رو اعصابمه به خصوص از روزی که برادرم فرمود که در مصاحبه ای شنیده که احمدی نژاد گفته که پسرم به دلیل مشکل مسکن ازدواج نمی کنه.

سه نقطه من و مدیر کل روابط عمومی سازمان امور مالیاتی این بود:" در آن روز آقای احمدی نژاد اظهار نامه مالیاتی خانه دوم خود را به سازمان امور مالیاتی داده بود و درخواست کرده بود که این خانه از مالیات معاف شود. چون که مدعی شده بود، پسرم که دانشجوست در این خانه زندگی می کند و درس هایش را در آنجا می خواند و من این خانه را اجره نداده ام. لذا باید مشمول معافیت مالیاتی شود."

البته که مطابق خواست او عمل شد. بگذریم از این که کسی که قصد انجام حرکت سمبولیک برای تشویق مردم به پرداخت مالیات را داشته از پرداخت مالیات غیر قابل توجه خانه دوم خود هم طفره می رود. ولی شرق زبان بسته متهم شد و توقیف.

امیدوارم کامنت هایی با این مضمون که چه عیب داره که رییس جمهور یه مملکت دو تا خونه داشته باشه، نداشته باشم چون قصدم از این پست نقد این مساله نبوده ولی چقدر بده که آدم در حرکت های عوام فریبش و به رخ کشیدن خونه نارمکش و ... ناکام بمونه و هزینه اون رو یک روزنامه و 200 پرسنلش بدن. سایت ها فیلتر بشن و ...

 کلیک کنید: رضا ولی زاده را آزاد کنید

 

+ نوشته شده در  جمعه 9 آذر1386ساعت 1:43 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

مدیری قربانی در پس هر بحرانی هست. اجراي سياست خصوصي سازي در اقتصاد ايران با وجود توجيهاتي كه مسوولان بازار سرمايه در مورد كندي حساسيت برانگيز آن ابراز مي كنند، دچار يك بحران جدي شده است.

در طول سه روز گذشته 20 درصد سهام شركت فولاد مباركه اصفهان و صنايع آلومينيوم ايران در جريان دو مزايده پياپي در بورس اوراق بهادار تهران بدون مشتري همچنان دولتي باقي ماند تا زمينه هاي شكل گيري بحران خصوصي سازي تكميل شود. بحراني كه در ناتواني دولت براي زمينه سازي لازم براي خصوصي سازي، ضعف جدي طرف عرضه و تقاضاي بازار سرمايه ايران و بي منطق شدن شرايط حاكم بر اقتصاد ايران ريشه ...
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه 7 آذر1386ساعت 4:13 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

متن سخنرانی آیت الله مصباح یزدی در مورد الگوی توسعه اسلامی را اینجا خواندم که هم علیه خاتمی صحبت کرده و هم از تعدد زوجات دفاع کرده. ایشان به طور خلاصه گفته اند:"عده اي با نام گفت و گوي تمدن ها و با استفاده از عوامل و ابزارهاي داخلي در پي کسب قدرت و ايجاد ارتباط با آمريکا و انگليس هستند." همچنین فرموده اند:"در هر جايي در دنيا کتاب آسماني قرآن، سوره نساء را باز کنيم، آياتي از اين سوره تعدد زوجات را در بين مسلمانان توصيه مي کند، حال ما اگر بگوييم چنين چيزي در اسلام وجود ندارد، خود آيات قرآن را نقض کرده ايم. در اين شرايط عقلاني نيست که مساله تعدد زوجات به طور کلي و براي هميشه کنار گذاشته شود. "

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 2:48 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

این خبر و این خبر کافی بود تا یک روز تمام با خودم درگیری ذهنی داشته باشم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 آذر1386ساعت 2:2 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

1-      چرا ما نباید یه نظام مطبوعاتی داشته باشیم؟ درست مثل نظام پزشکی و نظام مهندسی که پیش از ورود نهادهای نظارتی حکومتی به شکایت ها و تخلف های اعضاء رسیدگی کنه. نظام مطبوعاتی هم می تونه یک نظام خودکنترل باشه و مانع از توقیف های سیاسی_حکومتی بشه و عدالت رو به نحوه برخورد با تخلف های مطبوعاتی برگردونه. یعنی شدنیه؟

2-      دلمون خوش بود که سفیر آلمان در تهران گفته که صادرات آلمان به ایران کم نشده بلکه از طریق امارات انجام می شه. یعنی تجار آلمانی دولت این کشور رو دور می زنن و یه حالی هم به امارات می دن ولی با واکنش تند مرکل به این قضیه این دل خوشی مون هم به دل خنکی از این که تونستیم کمی اماراتی ها رو کنف کنیم، تبدیل شد.

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 آذر1386ساعت 3:27 قبل از ظهر  توسط علی حق  |