تبليغاتX
1984

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

مطمئنم حالا که همه چیز تموم شده٫ همه چیز داره شروع می شه. پس دوباره شروع می کنم حتی از زیر صفر٫ مهم هم نیست اگه همه چیزم رو به زعم او ببازم ولی من برنده ام چون همه چیز دارم.

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 11:28 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

اين تحليل رو در مورد نفوذي هاي كابينه محمود احمدي نژاد، براي چاپ عصر امروز روزنامه همشهري نوشتم:   قطعي شدن خروج داوود دانش جعفري از دولت نهم گمانه زني هاي گسترده اي را در خصوص علت ترميم پياپي كابينه از سوي محمود احمدي نژاد در ميان تحليلگران اقتصاد سياسي ايران برانگيخته است. ششمين تغيير دولت نهم در شرايطي رخ مي دهد كه فرضيه كامل شدن كابينه دوم محمود احمدي نژاد كه برخي تحليلگران از آن به عنوان دولت دهم در سايه ياد مي كنند، يك گام ديگر به تئوري شدن نزديك شده است. داوود دانش جعفري، وزير امور اقتصادي و دارايي دولت نهم در حالي خود را براي ترك دولت آماده مي كند كه پس از خروج طهماسب مظاهري از اتاق قائم مقامي وزير اقتصاد در طبقه ششم ساختمان باب همايون تن به نسب قائم مقام ديگري نداده است. كما اين كه در دوره حضور مظاهري در اين سمت، دانش جعفري همواره سعي كرد از ميدان دادن گسترده به او براي دخالت در تصميم گيري هاي وزارتخانه اجتناب كند. به طوري كه مظاهري با احساس بدل شدن به چرخ پنجم وزارتخانه حتي مدير عاملي يك بانك دولتي را به ادامه حضور در سمت قائم مقامي وزارتخانه ترجيح داد. خروجي كه صدور مجوز آن نيز با تعلل 2 ماهه دانش جعفري همراه شد تا او تا لحظه آخر حضور مظاهري، دلخوري خود را از قائم مقام وزارتخانه متبوعش نشان دهد. به باور تحليلگران ابراز اين دلخوري بيشتر متوجه رييس جمهوري بود تا از همان لحظه معارفه مظاهري به عنوان مدير عامل بانك توسعه صادرات، بحث ورود قائم مقام دستوري بعدي مختومه تلقي شود. حال پس از مقاومت يكساله دانش جعفري در برابر پذيرش قائم مقام منتخب احمدي نژاد، او ناچار به ترك دولت شده است. آن چنان كه پيشتر سيد كاظم وزيري هامانه، عليرضا طهماسبي و ابراهيم شيباني وادار شدند تا به ترتيب وزارتخانه هاي نفت، صنايع و معادن و بانك مركزي را ترك كنند. اين سه ترميم يك ويژگي مشترك داشت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 11:45 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

تمام بالا تنه ام را به سمت راست بدنم خم مي كنم، پاي چپم به روي پنجه مي رود، بالاخره مي توانم موهاي خيس خودم را در آينه ببينم، شانه و برسي ندارم، با انگشتان دو دست مثل يك شانه به جان موهاي ژل خورده مي افتم، اما موهايم وا مي رود و رو به آسمان نمي ايستد. پاي راستم خسته مي شود و از آينه كنار مي روم تا در شيشه پنجره رو به زمين تنيس، موهايم را درست كنم. اما آفتاب آنقدر بالا آمده كه نشود، در مقابل نورش از شيشه پنجره به عنوان آينه مات استفاده كرد. به ساعتم، نگاه مي كنم، فرصت چنداني براي رفتن به سر كار ندارم، سعي مي كنم، با مسواك زدن، ژوليدگي موهايم را توجيه كنم ولي براي دو ميهمان اتاق طبقه 13 تنها يك مسواك بالاي دستشويي بود. پاك كلافه شده بودم، جلوي آينه اتاق كه ميزي بود و نمي شد تمام قد و بي زور و زحمت جلويش ايستاد، مسواك هم اگر مي زدم، بايد تا آخر ساعت كاري امروز بوي بد دهان هم اتاق و همكارم را تحمل مي كردم. شايد به خاطر همين دشواري هاي اقامت بود كه براي تسويه حساب 30 هزار تومان كمتر از قيمت اوليه از ما گرفتند ولي واقعا براي مدير عامل يك هتل ***** متاسفم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

امیر حسین جان! عزیزم! قربونت برم! خواهش می کنم یه سری به آموزشگاه نوید دانش بزن و مدیر این موسسه و اعصاب بنده رو راحت کن. به خدا نمی دونی چند بار با صدای تلفن خونم از خواب پریدم، چون عادت به جواب دادن ندارم، مدیر آموزشگاه نوید دانش رو پیغام گیر اومده و گفته که زنگ زدم بهتون خبر بدم که امیر حسین سر کلاس هاش حاضر نمی شه. این قضیه از بهمن ماه تا همین امروز عصر ادامه داره. بهت حق می دم که از چنین مدیر سیریشی به تنگ اومده باشی ولی نمی گی الان به پدر و مادرت که هیچ وقت خونه نیستند و اینقدر بی خیالن داره فحش می ده. حالا گذشته از این حرف ها چرا از بین این همه شماره، تلفن خونه من رو برای رد گم کنی دادی؟ حداقل یه سر برو شماره کس دیگه ای رو بده، البته شاید هم از قصد شماره من رو دادی چون می دونستی هیچ وقت جواب نمی دم، ای کلک!

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

دختر وراج که بالاخره گوشی رو روی قلاب تلفن آویزون می کنه از این پا و اون پا شدن خلاص می شه و دفتر تلفنش رو از کیف چرمی رنگ و رو رفته اش بیرون میاره، ۸ سال اونقدر بهش سخت گذشته که باورش نمی شه هنوز شماره تلفنش رو درست از بر باشه، گوشی رو بر میداره رو بین شونش و گوشش نگه می داره، سعی می کنه با انگشت های شست و نشانه دست راستش دفتر تلفن رو باز نگه داره، شماره رو با انگشت های دست چپش که دیگه حلقه ای به هیچ کدومشون نیست، وارد می کنه ...0912311560

تلفنش روشنه و بوق می خوره، چادرش رو زیر آرنجاش می زنه و کف دست راستش رو زیر آرنج دست چپش گود می کنه ، هنوز کسی اون ور خط جواب نمی ده، دفتر تلفنش از دستش می افته و بی اعتنا از کیفش عکسش رو بیرون میاره و لبخندی می زنه، سرش رو که بالا میاره رو تصویر کج و ماوجش رو صفحه فلزی لک لک شده تلفن، چین و چروکای صورتش غصه زندون اون مردک رو دوباره زنده می کنه...

_ بله، الو... الو...

به خودش که می یاد با صدایی لرزون می گه:" سلام عزیزم، منم عسل"

_ آبجی به جا نمی یارم، امرتون؟

_ علی منم، عسل

_ اشتباه گرفتین

_ ببخشید من می خواستم با علی آقا صحبت کنم

_ گفتم که اشتباه گرفتین

_ مگه ... 0912311560 نیست؟

_ چرا ولی علی آقا نداریم

_ اما این خط مال علی بودش

_ بر فرض که بوده، حالا که نیست

_ آقا تو رو به خدا شما ازش خبر ندارین؟ شماره جدیدش رو ندارین؟

_ آبجی ما این خط رو ۸ سال پیش خریدیم و گفتن صاحبش عمرش رو داده به شما و خط خوبیه چون دیگه کسی مزاحم خط نمی شه ...

_ آقا کاش همون موقع خط منم می خریدید...

گوشی همزمان که اشکاش از گونه هاش از دستش می افته ...

    

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

آخرین روز کاری که برمی گشتم به خونه، بدجوری از سال 86 احساس خستگی کردم. سالی که بدتر از یه کارگر فصلی کار کردم. آوارگیم در مطبوعات، سال سخت 86 به اوج خودش رسید. از روزنامه اعتماد کوچ کردم به شرق، شرق توقیف شد. همکاریم با ماهنامه شهروند هم به بن بست رسید. در همشهری بین الملل مشغول شدم. کار در ماهنامه اتاق بازرگانی هم به جایی نرسید. هفته نامه رویداد هم که از بس حق التحریرهاش نرسید، باهاش خداحافظی کردم. انتشار دوباره روزنامه کارگزاران نقطه امیدی بودی که یک ماهه برام به یاس بدل شد. چاپ عصر روزنامه همشهری شروع شد و دوباره استارت یه کار جدید ...

یعنی در طول 12 ماه در 8 جای مختلف کار کردم، تقریبا دارم تبدیل می شم به کارگر ماهی به جای فصلی، اینم از محاسن بازار کار ایرانه که نوع جدیدی از کارگر رو ابداع کرده، شاید هم من دیوانه شده ام و ...

کاش مهران قاسمی و احمد بورقانی امسال هم بودند...

+ نوشته شده در  شنبه 3 فروردین1387ساعت 10:13 بعد از ظهر  توسط علی حق  |