مرو ای دوست، مرو از دست من ای یار
که منم زنده به بوی تو، به گل روی تو
مرو ای دوست، بنشین با من و دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
بنشین تا بنشانی نفسی آتش دل
بنشین تا برسم مگر به شب موی تو
تو نباشی چه امیدی به دل خسته من؟
تو که خاموشی، بی تو به شام و سحر چه کنم با غم تو؟
چه کنم با دل تنها که نشد باور من
با تو ویرانی، خاموشی، کوهم اگر چه کنم با غم تو؟
چه کنم با دل تنها، چه کنم با غم دل؟
چه کنم با این غم، دل من ای دل من؟...
