تبليغاتX
1984

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

خوندن خبر برکناری مظاهری، رییس کل بانک مرکزی برام دردناک بود. هنوز امیدوارم که شایعه ای بیش نباشه. هر چند که اول بار خبرش رو 3 ماه پیش در همشهری چاپ عصر در قالب گفت و گویی با مظاهری کار کردم ولی او اصل مصاحبه و اختلافش با پرویز داوودی رو تکذیب کرد و اون رو دروغی بیش نخواند. هر چند که با خبرنگار حوزه بانک روزنامه تماس گرفت و گفت فعلا شما تکذیبیه رو چاپ کنید تا بعد من باهاتون مصاحبه اختصاصی می کنم تا از دلتون در بیاد. بعد هم گزارش اختلافش با صمصامی،سرپرست وزارت اقتصاد و افزایش احتمال برکناریش رو کار کردیم، اصل گزارش رو تکذیب کرد تا زمینه توقیف روزنامه همشهری چاپ عصر فراهم شه. حداقل 30 نفر بیکار شدن تا شاید بتونه دو ماه دیگه روی صندلیش بمونه. تازه اولش قرار بود موسسه همشهری توقیف شه که اون وقت حداقل 1000 نفر بیکار می شدن.

بعد هم برام پیغام فرستاد که اگه از تصمیمات اقتصادی من دچار زیان مادی شدی حاضرم جبران کنم ولی بی خیال من شو!

امروز که گزارش خبرگزاری مهر رو می خوندم که از مظاهری نقل کرده که دلبسته پست نیستم و اهل خدمتم، خندم گرفت، خنده تلخ. حتی برای موندن در بانک مرکزی خبرگزاری فارس(حامی رسانه ایش) رو هم به محاق توقیف چند روزه فرستاد.

نمی تونم درک کنم که کسی تا این حد شیفته خدمت باشه اونم در دولت نهم و برای این منظور هر کار و امتیازدهی و رایزنی و… به جون بخره! چون کسی که در روز روشن و با وجود مستنداتی که همراه مدیر مسوول روزنامه همشهری به جلسه بازپرسی فرستادم، دروغ میگه معلومه که در شب تاریک چه ها کرده تا بمونه.

واقعا خبر برکناریش دردناکه چون برای خدمت چنین آدمی جز دولت نهم مناسب نیست. حیف شد که همکاری با امثال کردان رو در کابینه نهم از دست داد!

اما چه شود اگه خبر سایت یاری درست باشه و بخواد کاندیدای ریاست جمهوری بشه و دولت دهم دربست در اختیارش باشه!  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 شهریور1387ساعت 10:58 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

- این روزها برام بهترینند. روزهایی که یه تکرار جدیدن. خاطراتی که به شکلی زیباتر از زمان وقوعشون مدام مرور می شن، هوش از سرم می بره گاهی. من نیستم گاهی جز یه جوون 22 ساله. ولی لذت بخش تر اینه که یادم میاد که الان با نگاه 32 ساله دارم اون روزها رو مرور می کنم. لحظه های تلخش گاهی شیرین تر از دقایق عاشقانه اش(دیدن فیلم تایتانیک در سال 1998) می شه، مثل همین خاطره آخر، 29 اسفند 22 سالگی که با کاتر رفته بودم بازار تهران تا چکم رو از وحدت یوسفی نیا بگیرم. از امروز 23 سالگی آغاز می شه و من یک سالی می شه که خونه پدری رو ترک کردم...

- هواست هست که یه سال بیشتر وقت نداریم که 10 سال گذشته رو مرور کنیم. شاید وقت کم بیاد...

- ولی نمی ارزه که عجله کنیم، این طوری که رمانمون کامل نمی شه...

- فیلم کافه ستاره رو کی میاری ببینم؟

- فردا، خوب ببینش، به نظرم سبک خوبیه برای رمانی که قراره 2 تا نویسنده داشته باشه و اتفاقات رو از دو نگاه روایت کنه.

- کار سختیه ولی برای ما نشد معنا نداره، مگه نه؟

- سخت؟ دیگه شوخیه ...

- خالم می گه، کسی باور نمی کنه که روایت کار واقعیه ... حالا به کی تقدیمش کنیم؟

- من به تو و تو به من.

- Any ways, nighty night

- شب خوش.  

           

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 30 شهریور1387ساعت 4:13 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

این دفعه نباید از رو برم. اونقدر ایمیلم رو چک می کنم تا جوابم رو بگیرم. اگه هم جوابم منفی بود دوباره تلاش می کنم. مطمئنم که  ماه های آخر کارم در مطبوعاته و سفر نزدیکه. پس تا شروع سفر باید در لحظه زندگی کنم. فقط نباید این دفعه از رو برم.

+ نوشته شده در  جمعه 29 شهریور1387ساعت 1:21 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

آبی را روان کن از چشمهایت

پاروها هر آن که شکست

باز هم

آبی را روان کن

تکه ابری هست

تا آسمانت باز

غرق ده ساله ات را

آرام

ببارد از چشمهایت

آبی را روان کن ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 26 شهریور1387ساعت 0:31 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

بالاخره پس از 8 ماه استرس علی و فاطمه پاکزاد روی ماه نادیا کوچولو رو دیشب دیدند. دوستان عزیزم قدم نو رسیده مبارک!

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 شهریور1387ساعت 12:5 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

1- تيرماه گذشته امير حسين مهدوي از من خواست تا مطلبي در مورد برنامه پنجم توسعه براي ضميمه هفتگي روزنامه اعتماد(روزنامه اصلاح طلب و مخالف سانسور)، رويداد، بنويسم. شب صفحه بندي امير حسين، پيامكي برايم ارسال كرد كه مطلب به طور كامل از سوي مدير مسوول حذف شده است! ايشان معتقد بودند كه مطلب خطرناك است و برخي ايرادات ... دارد.

2- بدين ترتيب از دريافت حق التحرير 30 هزار توماني اين مطلب كه يك شب كامل براش وقت گذاشته بودم محروم شدم.  

3- مطلب همچنان در آرشيو مطالبم مونده بود تا اين كه يك روز براي وسط صفحه روزنامه همشهري عصر با كمبود مطلب مواجه شديم. مطلب را با اسم مستعار در صفحه قرار دادم و بدون كوچك ترين سانسور چاپ شد.

4- ديروز از روزنامه همشهري(كه از سوي اصلاح طلبان به محافظه كاري متهم مي شود) تماس گرفتند كه مطلب مذكور در جشنواره داخلي موسسه همشهري در بخش مقاله تالیفی يا تحقيقي یا ...( درست خاطرم نيست كدام را خانم قنواتي گفتند) مقام اول را كسب كرده است.(گويا محمد مهاجري شخصا اين مطلب را در مسابقه شركت داده والا بنده اهل اين كارها نيستم.)

5- الان آقاي مجدفر تماس گرفت كه شماره حسابتان را براي واريز 150 هزار تومان هديه امشب برام پيامك كن!

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 شهریور1387ساعت 2:47 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

هدف دولت نهم از اجرای طرح توسعه صنایع کوچک چیست؟ در مطلب امروزم  که در روزنامه اعتماد ملی چاپ شده سعی کردم  تاثیر اجرای این طرح بر مسایل کارگری رو تحلیل کنم.  

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 شهریور1387ساعت 11:59 قبل از ظهر  توسط علی حق  | 

 

متاسفانه دو تن از همکاران خوبم این روزها در سوگ از ست دادن پدر و مادر خود نشسته اند. بهناز صادقپور، همکار عزیزم در روزنامه های حیات نو و شرق بار فراق پدرش را ناگزیر تحمل می کند و علی جوادی، همکار نازنینم در روزنامه همشهری بر جای خالی مادرش اشک ریزان است. چه می توان گفت برای تسلی غم از دست دادن پدر و مادر که غم اول و آخر انسان است؟ برایتان صبر آرزو می کنم و سعی می کنم همدردتان باشم در روزهایی که سخت احساس تنهایی می کنید.

+ نوشته شده در  جمعه 15 شهریور1387ساعت 11:1 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

اگه فيلم " شب برهنه " رو ديديد و هنوز هم اندر كف بازي اون بسيجيه مونديد، پس بی درنگ تحليل هاي سياسي اين هنرمند قلم به دست رو كه بي تعارف يكي از دوستان همراه و همكلام من در دو سال گذشته بوده در این وبلاگ(زهرمار) بخونيد. حاج ناصر ما كه به طنز او را بهروز خان (به تاسي از نام بهروز وثوقي) مي خوانيم از پرسابقه ترين خبرنگاران پارلماني و سياسي است كه سال هاست دستي بر تئاتر و سينما هم دارد. او اين روزها نيم ماهه شدن وبلاگ خود را جشن گرفته و چه خوب که سال ها تجربه خود را در عرصه سیاسی ایران فارغ از سانسورهای مطبوعاتی می نویسد و این شاید اعترافی باشد به افزایش فشار بر روزنامه نگاران حتی بر آنهایی که سابقه حضور در روزنامه های اصلاح طلب را نداشته اند.

+ نوشته شده در  شنبه 9 شهریور1387ساعت 3:12 بعد از ظهر  توسط علی حق  | 

 

اين روزها ترجيح مي دم به جاي وبلاگ نويسي، يكريز كتاب بخونم، حتي در تاكسي و تحريريه همشهري. از ديشب آشپزي رو هم كه خيلي بهش علاقه دارم، تعطيل كردم و تا صبح گرسنه موندم ولي عوضش 200 صفحه ديگه خوندم، هنوز ظرف هاي پنج شنبه شب رو نشسته ام و آشغال هاي هفته پيش رو پايين نبردم ولي از 6 تا رماني كه خوندنش رو با هم شروع كردم، امشب سه تا از كم حجم ترهاش تموم مي شه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 شهریور1387ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط علی حق  |