آیا ظرفیت موسوی را داریم؟
دیگر میرحسین موسوی، نخست وزیر دوران جنگ، رییس جمهوری بالقوه ایران است. رییس جمهوری با خاستگاه مستضعفان. مستصعفانی که برخلاف 28 و حتی 20 سال پیش طعم تلخ و شیرین رانت نفت را نه همپای سایر اقشار اما به قدر تزریق دولت چشیده اند. خواستگاهی که حداقل 4 سال در معرض سوء استفاده های یک دولت پوپولیست متکی به درآمدهای سرشار درآمدهای نفتی بوده است. سهام عدالت دریافت کرده اند، وام کم بهره بدون وسیقه گرفته اند و دیرکرد وام های آنها به گوشه چشمی بخشوده است و همچنان چشم انتظار دریافت یارانه نقدی هستند. نسل جوان مستضعفان امروز جامعه ایران اتوپیایی زندگی در میان مارک های وارداتی را هر شب خواب می بیند. خودروهای واراتی را دوست دارد و مطمئن شده که کافیست شوک نفتی رخ دهد و دل به موج دلالی اقتصاد ایران سپرد و رابطه ای بتراشید و ریایی کند تا به اتوپیای وارداتی برسد.
کارگرانی که میرحسین موسوی به مناسبت همایش آنها پیام می دهد و از فزهنگ کار و تلاش تجلیل می کند، چهار سال به بدترین وجه شاهد لگدکوب شدن فرهنگ کار بوده اند. هر چند کمرشان زیر بار تورم خم شده ولی همچنان با این خیال خوش روزگار سپری می کنند که سهم خود را از رانت نفت با رساندن یک نامه در دیداری سرزده اما در جلوی چشم ده ها دوربین مبلغ، بگیرند و کمتر کار کنند. قبح صدقه گیری فرو ریخته و گویا آموخته اند که فقط باید به هر قیمتی سبقت گرفت.
میرحسین موسوی مدیریت جامعه ای را بر عهده خواهد گرفت که در فاصله 4 سال بیش از 200 میلیارد دلار رانت نفتی در شکل های مختلف به آن تزریق شده است. با طعم میوه های خارجی خو گرفته و بوی چای خارجی را به ایرانی ترجیح می دهد. کم درآمدهایش هم در انتظار فصل حراج نمایندگی کمپانی های چند ملیتی است.
میرحسین موسوی رییس جمهوری زنان و جوانانی می شود که اگر چاشنی مویشان وارد نشود، افسرده می شوند.
جامعه ای که سالانه حدود 60 میلیارد دلار کالای وارداتی مصرف کرده و طبقه تجار و دلال آن حداقل 15 درصد این رقم را به عنوان سود به جیب زده و با صرف آن به رونق نفتی اقتصاد مصرفی کمک کرده اند. با یک اعتراض کوچک هم مانع اجرای قانون مالیات بر ارزش افزوده می شوند.
امثال شهرام جزایری ها به فراموشی سپرده می شوند و دیگر از مبارزه با قاچاق خبرهای مهمی به گوش نمی رسد، ستاد آن هم گویا کم کار تر شده است.
در چنین فضایی میرحسین موسوی و حلقه اقتصاددانان حامی او با طرفداری از مکتب تاریخی فردلیک لیست و نیم نگاهی به سیاست جایگزینی واردات به میدان رای مردم برای اداره اقتصاد ایران آمده اند. هر چند اجرای تئوری های آنها به دلیل بروز بحران جهانی اقتصاد حتی در میان اقتصادهای آزاد جهان همچون آمریکا به ریاست جمهوری باراک اوباما نیز در دستور کار قرار گرفته ولی میرحسین وارث یک اقتصاد دلالی و تجارت محور است نه یک جامعه صنعتی تولیدگرا. برهمین اساس است که او و همفکرانش قصد دارند تا بر اساس مکتب نهادگرایی این انتقال اقتصادی و اجتماعی را مدیریت کنند. چنان که حتی از نمادها و ظواهر ساخت تجاری همچون برج های جاه طلبی به صراحت انتقاد می کنند. میرحسین موسوی معتقد به ایجاد فرهنگ توسعه در ایران است. فرهنگی که مولفه اصلی آن احترام به ارزش کار به عنوان بالاترین ارزش اجتماعی است. پس به طور حتم با فرهنگ دلالی حاکم به ضدیت آمده است. او واردات را محدود خواهد کرد وهمچون اوبامای امروز، شعار دهه 60 ایران که کالای وطنی بخریم را زنده خواهد کرد. پایان رکود صنایع پیشکوست ایرانی همچون نساجی به قیمت کاهش واردات البسه خارجی آرزوی اوست.
حال این سوال مطرح می شود که ما مستضعفان، کارگران، زنان و جوانانی که در پایگاه اینترنتی حامی او در بخش نظرات پیام اعلام کاندیداتوری او پیام نوشته ایم که از آمدن او اشک شوق در چشمانمان حلقه زده، آیا همراه واقعی آرمان های او خواهیم بود؟ یا این که همانند بسیاری از مصلحان در نیمه راه رویاروی او و خسته از کارکردن و ریاضت برای توسعه ایران بر محدودسازی توزیع رانت نفت اعتراض خواهیم کرد؟ یا این که همانند برخی پیام نویسان آن پایگاه اینترنتی این تحلیل را تقویت خواهیم کرد که آمدن او دیر بود، باید چهار سال پیش می آمد که امیال نفتی- بورژوازی اینقدر به زیر زبانمان مزه نکرده بود؟ هر چند 4 یا حتی 8 سال فرصت کمی برای نهادسازی های موسوی و یارانش برای اصلاح ساختار اقتصاد ایران کم است اما آن چنان که خود او نیر در پیامش اشاره کرده، موفقیت او نیازمند عزم ملی است اما آیا ظرفیت پذیرش موسوی و عزم حمایت از او در ما باقی مانده تا حساس ترین دوران برای اصلاح ساختار اقتصاد ایران را همانند بسیاری از فرصت های تاریخی عصر معاصر به کام این مصلح امیدوار و خودمان تلخ نکنیم؟ حمایت از موسوی و همراهی با او همیشه هزینه دارد ولی سود آنی ندارد.
