یه گمانه زنی در مورد ترکیب کلی تیم اقتصادی دولت دهم و کمرنگ شدن انحصار دانشکده اقتصاد دانشگاه شهید بهشتی و حضور اقتصاددان ها در کابینه احمدی نژاد نوشتم که اینجا می شه خوند.
تا کی باید تاوان تحریم های هوایی رو بدیم؟ تا کی باید در فضای تحریم از روسیه زخم بخوریم؟تا کی باید وزرای ناتوان رو تحمل کرد؟ تا کی باید بپذیریم که کاپیتانی برکنار بشه و یک حراستی رییس سازمان هواپیمایی کشوری بشه؟ خلاصه تا کی باید به مردن و کشته شدن عادت داشته باشیم؟
دوره خوبی شده. من که کلی از قید و بند مسوولیت اجتماعی رها شدم. به راحتی تو خیابون آشغال می ریزم٬ از چراغ قرمز در کمال آرامش رد می شم٬ به تلفن عمومی مشت می کوبم بد جور٬ کتاب مجموعه قوانین و مقررات رو هم پرت کردم تو انباری. خیلی خوبه که سرمایه اجتماعی صفر بشه. کلی آدم احساس راحتی می کنه اما شما باور نکن!
گذشته از شوخی٬ بابا این لپ تاپ رو آزاد کنید کارمون تو روزنامه خوابیده اگر نه که آقای میر حسین موسوی لطف کنن یه لپ تاپ برای همکار بنده بخرن.
ظاهر این روزها یکنواخته و کسل کننده ولی وقتی روز با صدای تلفن بهترین دوستم شروع می شه، خاطره تئاتر "خانه" که دیشب دیدیم٬ زنده می شه و خوندن کتاب "عامه پسند" نوشته بوکفسکی چه حالی می ده٬ فرصت می شه یه سر برادرم رو ببینم، بعد هم بالاخره می تونم مدرکم رو بعد از ۱۰ سال از دانشگاه بگیرم٬ روزنامه هم به دلایلی چاپ نشده تا بشه کلی از مطالب دیروز رو دوباره ریخت در صفحه ها٬ دعوت ناهار در رستوران شاندیز هم کلی جذابه و فرصت می شه بعد از ماه هاخریدی هم بکنم٬ می تونم بعد مدت ها سری به دوستان در روزنامه اعتماد ملی بزنم٬ بعد هم وقت می کنم بیفتم به جون کتاب های آموزش زبان. همه این ها رو هم با عشق انجام میدم تا این روزهای و ماه ها هر چی شتابان تر بگذره و فرداهای زیادی باز با صدای تلفنش بیدار شم٬ اگر چه روز به روز به شب نخوابی های رویایی نزدیک می شم...
چاره ای نیست.به نظرم بهترین کار در شرایط فعلی درس خوندن است و بس...
