این روزها که مثل ۲۰۰ همکار دیگرم در روزنامه شرق بیکار شده ام بد جوری احساس کلافگی می کنم. بد جوری هم گوش به زنگ پیام کوتاه تلفن همراهم هستم. اولین پیام امروز از طرف بهناز صادقپور رسید و حاوی خبر مرگ یک همکار پر سابقه یعنی خانم فالاچی بود. از فالاچی سه کتاب "مصاحبه با تاریخ"، "نامه به کودکی که هرگز زاده نشد" و " به هفت گناه هالیوود " را در دوره دانشجویی خوانده بودم. ناخود آگاه کمی به آن دوران بی دغدغه فکر کردم. کاری نمی شد کرد روز با دریافت خبر مرگ آغاز شده بود. روزی که جمعه بود و در طول هشت سال گذشته کمتر سابقه داشت در خانه مانده باشم. اگر هم مانده بودم از سر بیکاری نبوده و در مرخصی بوده ام. غروب جمعه فرا رسید و در شرایط بیکاری دلگیریش دو برابر بود. در این حال و هوا بودم که حمزه زنگ زد. اندکی امید به من تزریق کرد. می گفت:" احتمال بازگشایی شرق هنوز وجود دارد. اگر دادگاه جلو بیفته و دیوان به شکایت شرق جواب مثبت بده و...." با همه امیدی که در کلامش بود آخر حرف هاشو این جوری تموم کرد که تعطیلی روزنامه بخش آگهی ها رو نابود کرده یعنی دوباره سر پا شدن شرق مشکل تر از اونیه که با تبرئه دادگاه ممکن باشد. بد جوری رفتم تو فکر. یک دفعه از جا پریدم و دنبال روزنامه های پنج روز پیش گشتم. درست فکر کردم جهرمی، وزیر کار و امور اجتماعی، گفته بود که اگر کارفرمایی کارگری اخراجی را به سر کار برگرداند ۱۰ میلیون تومان وام قرض الحسنه می گیرد. فکرش را بکنید:" با این حساب اگه حاجی خدابخش، مدیر عامل روزنامه شرق، همه ما رو اخراج کنه و بعد از تبرئه روزنامه به سر کار برگردونه ۲ میلیارد تومان پول گیرش میاد و مشکل مالی روزنامه هم حل میشه تازه اگه زرنگ باشه مثل برخی از حاجی بازاری ها که از سر روابطشون از قرض الحسنه ها وام کلون می گیرند و بعد تو بازار نزول میدن به راحتی می تونه ماهی حداقل ۶۰۰ میلیون تومان پول به جیب بزنه." اما فکر کنم تا خدابخش بجنبه، بودجه اشتغال زوری وزارت کار رو از ما زرنگ تر ها صاحب شده باشند.
+ نوشته شده در شنبه 25 شهریور1385ساعت 0:54 قبل از ظهر  توسط علی حق
|
