دلم برای کشکول پدر بزرگم تنگ شده، همون کشکولی که آخرین خاطره اش باز می گردد به زمانی که عموی ۶ تیغه ام در اعتراض به سنت های یک خانواده درویش مسلک با لگدی پر ضرب از خانه به دورن باغچه شوتش کرد و به چه بهانه کوچکی این کار را کرد. او از سبیل بدش می آمد اما چه درویش مرد. بعید می دانم نسل بعد از او هم درویش نمی رند. مشکل ریش و سبیلی که هنوز داریم نیست، آن سنت ها و باورها هنوز سنگینند و نماد هایش هنوز دلتنگ کننده. ۱۶ سال از مرگ او گذشت.
+ نوشته شده در پنجشنبه 7 دی1385ساعت 0:32 قبل از ظهر  توسط علی حق
|