تبليغاتX
1984 - آخرین مارکسیست

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

سال 1374 دانشکده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبایی. مهرماه. چند روزی از ورودم به دانشگاه نگذشته بود که با "محمد رضا ف"، همکلاسی خوبم آشنا شدم. او عقاید چپ داشت، عاشق مارکس بود و سیبیل پرپشتی هم داشت. به همین خاطر برای من که اون روزها عاشق ادبیات و فلسفه بودم، شخصیت جذابی محسوب می شد. بحث های داغش با آخوندی که به ما در ترم اول معارف اسلامی درس می داد، کلی خوشایند بود. از این جهت که من روحیات به شدت مذهبی داشتم و او با جسارتی مثال زدنی گاه اصول اعتقادی امثال من را به چالش می کشید و خداوکیلی یک موقع هایی مدرس معارف اسلامی جلوش کم می آورد. البته او همراهی به نام، اگه اشتباه نکنم "محمد رضا ب " هم داشت. الان که فکر می کنم برام جای سوال داره که اون روزها چرا اینقدر دانشجوی چپ تو دانشکده ما وجود داشت. اونها جلسه های مشترک داشتند و کلی آتیش می سوزندند. تریبون آزاد به هم می ریختند و انتخابات تحریم می کردند و...

از محمد رضا 7 سالی بود که خبری نداشتم تا این که با کامنتش در یکی از مطالب وبلاگم مواجه شدم. کلی خوشحال شدم. او الان در حال گذراندن تز دکترای خود در باب اقتصاد سایه و رانت نفت در اقتصاد ایرانه. اما می گه، وقتی به آلمان اومدم و دیدم که کمونیست ها چه به روز آلمان شرقی آوردن و وقتی که فهمیدم از مارکس هم جز سبیلی و چند جمله ای نمی دونستم، عوض شدم.

محمد رضا! صادقانه برات آرزوی موفقیت می کنم و مشتاقانه در انتظار دیدار دوباره هستم.

+ نوشته شده در  جمعه 29 دی1385ساعت 1:54 قبل از ظهر  توسط علی حق  |