تبليغاتX
1984 - من و دوستام سوژه روز

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

"در" ساختمان شرق همچنان به روي همه باز است و تحريريه شرق همانند سابق شلوغ و پر سر و صدا. بازار مصاحبه و گفت و گو داغ است و صداي زنگ موبايل ها و تلفن ها بيشتر از گذشته شده است. خبرنگاران شرق که همواره خود به دنبال سوژه مي رفتند، اکنون خود تبديل به سوژه شده اند. سوژه اي جذاب اما غم انگيز. شرق با تمام انتقاداتي که از آن مي شد اما روزنامه اي پرتيراژ و معروف بود که بسياري، آن را بهترين رسانه نوشتاري موجود مي دانستند.

اما چندي است که روي دکه هاي روزنامه فروشي ديگر از روزنامه شرق با آن لوگوي دلنشين و صفحات آرام و مرتبش خبري نيست. اگرچه شرق توقيف شد و بسياري را که در اين سه سال به خواندش عادت کرده بودند را با خلايي رسانه اي مواجه ساخت، اما همچنان تحريريه اش پررفت و آمد است؛ و اگرچه خبر توقيف شرق ناراحتي و غم را باخود به داخل ساختمان شرق آورد و به قول رضا خجسته رحيمي خاک مرگ و تعطيلي در تحريريه پاشيده شد اما سرزندگي و شادابي در اين ساختمان از بين نرفته و به قول فريد مدرسي حضور بچه ها در تحريريه نسبت به گذشته بيشتر شده است. هفته پيش و يکي دو روز بعد از توقيف ناگهاني شرق، تولد رضا ثابتي، خبرنگار گروه بين الملل در حوزه آسيا و آفريقا در تحريريه جشن گرفته شد تا غم ناشي از توقيف جايش را به شادي دهد. قرار است تاپايان تابستان همه به سرکار خود بروند تا شايد بزرگان روزنامه راهي براي انتشار يا همکاري دوباره با اين تيم دوست داشتني پيدا کنند.

شايد همين اميدواري است که بچه هاي شرق را براي حضور بيشتر در تحريريه اي که ديگر روزنامه اي از آن منتشر نمي شود دلگرم کرده است و همه چشم اميد به رايزني هاي مديران شرق در پشت درهاي بسته دارند. حتي اگر اين اميد کمرنگ باشد. کمرنگ از اين رو که کمتر کسي انتظار توقيف روزنامه اي مانند شرق را داشت و حال که تحمل ها به سر رسيده سخت به نظر مي رسد که شرق انتشار دوباره اي داشته باشد. اکبر منتجي، عضو گروه سياسي شرق که مي گويد تجربه کار در نزديک به 20 روزنامه توقيف شده را دارد، توقيف ناگهاني شرق را براي بسياري از همکارانش که اولين يا دومين تجربه بيکار شدنشان بود "شوک آور" توصيف مي کند و به خبرنگار روزمي يادآوري مي کند: "اين تجربه خيلي بدي بود. همه فکر مي کردند شرق توقيف نمي شود. چون هم روزنامه حرفه اي بود و هم روزنامه صرفا سياسي نبود که قصد گير دادن به جناح ها و نهادهاي مختلف را داشته باشد. روزنامه اي بود براي همه و طبيعتا حال که توقيف شده همه نگران هستند."

وي در مورد تفاوت شرق با ديگر روزنامه هاي توقيف شده مي گويد: "همه را قوه قضاييه توقيف کرده بود اما شرق را هيات نظارت توقيف کرد که يک درجه پايين تر است. نحوه برخورد اما تقريبا مشابه هم است."
منتجي دليل توقيف شرق را يک "سوءتفاهم" مي داند و معتقد است که در اين ماجرا نبايد دنبال "مقصر" گشت: "انتشار دوباره شرق فقط به نياز حکومت به رکن چهارم بستگي دارد و به اينکه حکومت چقدر نياز دارد که اين رکن چهارم در جامعه باشد."

اما رضا خجسته رحيمي ديگر خبرنگار گروه سياسي شرق در گفت و گو با خبرنگار روز چند دليل را براي اين توقيف برمي شمارد: "اولين دليل اين است که در کشور ما هرنهادي که به درجه اي از تاثيرگذاري برسد و ساختارمند شود به عنوان يک کانون خطر شناخته مي شود."

وي مي افزايد: "اين مساله فقط شرق را در برنمي گيرد. مثلا اگر قرار باشد کنسرت شجريان از يک حدي بيشتر مخاطب داشته باشد تبديل به يک امر خطرناک مي شود يا اگر روزنامه اي تيراژش از يک حدي بالاتر رود يا سازمان نيامندي ها داشته باشد يا بتواند تبديل به يک بلندگو و تريبون مشخصي شود و تاثيرگذاري نسبي اي داشته باشد از نگاه بخشي از حاکميت تبديل به يک کانون بحران مي شود."

خجسته رحيمي دليل ديگر اين توقيف را در عملکرد يکساله شرق پس از انتخابات رياست جمهوري مي بيند و معتقد است: "پس از انتخابات رياست جمهوري که اصلاح طلبان تمام کرسي هاي قدرت خود را از دست داده بودند و رسانه تاثيرگذاري هم نداشتند يک مقدار کارکردهاي شبه حزبي شرق بيشتر شده بود و مراسم ها و همايش هايي که برگزار مي کرد و همنشيني هايي که با اصلاح طلبان داشت از نظر حاکميت ديگر غيرقابل قبول بود و نمي توانستند بپذيرند روزنامه اي مثل شرق به چنين ارتباطات و اثرگذاري هايي دست پيدا کرده باشد."

علي حق، عضو گروه اقتصادي روزنامه شرق نيزبا بيان اين مطلب که فشارها به روزنامه شرق در دو ماه گذشته زيادتر شده بود و حجم شکايت ها نيز بالا رفته بود به خبرنگار روز مي گويد: "به نظر مي رسد که رويه شرق هم تحمل نمي شود. نوع نگاه تحريريه به گونه اي بود که نگاهي انتقادي به وضع موجود داشت واين خب طبيعي است که حساسيت هايي را ايجاد مي کند."

سام غفارزاده، ديگر خبرنگار گروه اقتصادي شرق موثر بودن شرق را دليل اين توقيف مي داند و به روز مي گويد: "شرق فروشش زياد شده بود و يک نهاد مدني متعلق به بخش خصوصي بود که بدون وابستگي به دولت در حال رشد بود و هم از لحاظ اقتصادي و هم از لحاظ اثرگذاري سياسي هيچ وابستگي به حکومت نداشت. شايد مهم ترين رسانه منتقد دولت بود و ضعف ها و کاستي هاي دولت را آشکار مي کرد و شايد همين رويکرد انتقادي شرق نسبت به دولت اصلي ترين دليل بسته شدن شرق باشد."

با اين وجود آينده روزنامه نگاري در ايران روشن نيست؛ حتي براي خبرنگاران باتجربه اي که در شرق کار مي کردند.

اکبر منتجي درمورد کاربعدي اش مي گويد که فعلا منتظر مي ماند تا ببيند در روزهاي آينده چه اتفاقي خواهد افتاد.اما بلافاصله تاکيد مي کند: "طبيعتا ماها روزنامه نگاريم و نمي توانيم مدت طولاني اي بيکار بمانيم و مجبور هستيم هم به لحاظ معيشتي و هم به خاطر عشق به روزنامه نگاري در يک روزنامه اي خودمان را سرگرم کنيم اما همه اميدوار هستيم که سوءتفاهمي که پيش آمده رفع شود و شرق دوباره به جامعه مطبوعاتي برگردد."

رضاحجسته رحيمي اما ديگر از اينچنين کارکردن خسته شده است. او اميدوار است که از کار مطبوعاتي "بازنشست" شود و ديگر "مجبور نباشد به اين شکل به کار روزنامه نگاري ادامه دهد."

خجسته رحيمي درباره دليل خستگي اش مي گويد: "به نظر مي رسد که اگر حاکميت روزنامه نگاري را در حد حداقلي و متعارف مثل شرق نتواند تحمل کند ديگر ادامه کار روزنامه اي کردن در چنين شرايطي چندان مفيد به فايده نخواهد بود. مخصوصا ما روزنامه نگاران سياسي يک مقداري وضعمان متفاوت تر از روزنامه نگاران مثلا ورزشي يا اجتماعي است. بالاخره اگر قرار باشد حداقل هايي وجود نداشته باشد و همين روزنامه نگاري رقيقي که ما به آن در شرق پايبند بوديم هم از طرف حاکميت تحمل نشود و آستانه تحمل از اين هم پايين تر باشد به نظر مي رسد چندان مفيد نخواهد بود که به کارمان ادامه دهيم. در حقيقت کار روزنامه نگاري در چنين چارچوبي ظاهرا قابل ادامه دادن نيست."

او مي افزايد: "به نظر مي رسد حاکميت ايران خودش را نقدناپذيرتر از گذشته مي داند و محتاط تر از آن است که روزنامه نگاران سياسي مثل ما بتوانند به کارشان ادامه دهند. اما اگر بخواهيم کار مطبوعاتي انجام دهيم و اگر امکانش باشد دوست دارم در قالب هاي ديگري اين کار را بکنم. شايد کارهايي مثل کارهاي ماهنامه اي يا فصلنامه اي که ممکن تر باشد."

خلاصه آنکه خجسته رحيمي قصد دارد مقداري استراحت کند تا "خستگي هاي به جامانده از کار روزنامه نگاري جبران شود."

فريد مدرسي هم اين توقيف را شوک آور مي خواند اما مي گويد که "بچه هاي شرق انتظار چنين اتفاقي را نه براي شرق که براي همه روزنامه ها دارند" او مي گويد که "اين اتفاق براي روزنامه هاي دولتي افتاده است چه برسد به روزنامه غيردولتي پس نبايد غافلگير شد و بايد به زندگي ادامه داد."

علي حق اما آينده روزنامه نگاري را بسيار نامناسب مي بيند و معتقد است که "شرايط کار در مطبوعات حتي محدودتر از 4، 5 سال پيش شده است. به همين خاطر خيلي اميد به پيدا کردن کار مناسب در اين بازار وجود ندارد." به نظر اين روزنامه نگار "برخلاف تصور عمومي روزنامه نگار بيشتر از آنکه به خاطر مسايل معيشتي حاصل از توقيف روزنامه رنج بکشند به اين خاطر افسرده مي شوند که ديگر نمي توانند دغدغه ها و افکارشان را بنويسند." او مي گويد: "احساس اينکه فضايي براي انتشار اين روزنامه نيست بيشتر از مسايل معيشتي آزار دهنده است."

سام غفارزاده نيز براي آينده کاري خود و همکارانش چند سناريو را متصور است: "يکي اينکه تيم شرق که هسته اوليه اش در همشهري بوده پايان همکاري هايشان باشد. دومين سناريو اين است که همين تيم به فعاليت مطبوعاتي اش ادامه دهد؛ يا از طريق روزنامه ديگري که تاکنون منتشر نشده که توسط همين تيم منتشر شود يا از طريق يکي از روزنامه هايي که در حال انتشار هست. منتهي اين بستگي به اين دارد که در خلال رايزني هاي مديران روزنامه با مقامات بالا، آن ها به اين نتيجه برسند که در سيستم و فضاي فعلي تحمل ادامه کار تيم شرق وجود دارد يا خير. اگر جمع بندي اين باشد که اين تحمل وجود دارد خب طبيعتا اين کار انجام مي شود، اما اگر سيگنال هايي فرستاده شود که هرکار جديدي توسط اين تيم شروع شود ممکن است در نطفه خفه شود احتمال ادامه يک کار جديد ضعيف است."

با احتساب روزنامه نگاران بيکار شده شرق و همچنين روزنامه ايران جمع بيکاران مطبوعاتي در ايران - چه روزنامه نگاران و چه اعضاي بخش فني- به چند هزار نفر رسيده است. حال اين روزنامه نگاران چگونه مي توانند از پس مشکلات معيشتي برآيند. رضا خجسته رحيمي قصد دارد به دنبال رشته تحصيلي خود يعني معماري برود تا "دنيا معماري را هم تجربه کند". او براين عقيده شده است که "شغل روزنامه نگاري در ايران به خصوص روزنامه نگاري سياسي براي امرار معاش مناسب نيست و اين گروه از روزنامه نگاران بايد شغلشان را کنار بگذارند و شغل ديگري را به عنوان منبع درآمد انتخاب کنند."

وي مي افزايد: "برخي از دوستان شوخي مي کردند و مي گفتند بهتر است که مدتي کنار خيابان سيگار بفروشيم. اما از شوخي گذشته روزنامه نگاري برايمان يک علاقه است اما حال که بيکار شدم بهتر است دنبال تخصص خودم که رشته معماري است بروم و مبناي زندگي معيشتي خودم را حرفه روزنامه نگاري قرار ندهم. چون به نظر مي رسد که ديگر روزنامه نگاري سياسي از حداقل ترين امنيت شغلي هم برخوردار نيست. به نظر مي رسد دنياي معماران در چنين شرايطي از دنياي روزنامه نگاران سياسي جذاب تر باشد. بهتر است براي مدتي هم که شده سري به رشته تحصيلي خودم بزنم."

فريد مدرسي هم بيکاري در روزنامه نگاري را جز تبعات عادي اين شغل در ايران مي داند و اما قصد ندارد به خاطر اين شرايط سخت مسير زندگي اش و شغلش را عوض کند. او روزنامه نگاري را شغل شيريني مي داند که برمبناي علاقه انتخاب مي شود و تبعاتش نيز نه تنها توسط خود روزنامه نگار بايد تحمل شود که خانواده اش نيز در اين تحمل شريکش هستند.

مدرسي توقيف روزنامه را يک اتفاق مي داند مانند "ساير اتفاقات بد در زندگي آدمي که آدم از آن ناراحت مي شود اما باآن کنار مي آيد." ناراحتي اي که "اگرچه در ابتدا تحملش سخت است اما در نهايت روزنامه نگاران مجبور مي شوند به آن عادت کنند."

علي حق نيز اگرچه همچنان اميد اندکي براي انتشار دوباره شرق دارد اما واقع بينانه مي گويد: "اگر اين اين وضعيت تعليق يکي دو ماه ديگر ادامه يابد وضعيت معيشتي سخت مي شود و بايد به فکر کار در جاي ديگري باشيم. هرچند که به خاطر شرايط فعلي بازار کار در عرصه روزنامه نگاري بسيار محدود و سخت شده است."

با تمام اين ها شوق زندگي هنوز در شرق موج مي زند. همه اميدوارند و با تمام نگراني ها به فکر آينده خودشان هستند. آن ها خوشحالند که هنوز درکنار يکديگرند؛ مخصوصا که بعد از جشن تولد رضا ثابتي اين بار ميهمان جشن بزرگ تري هستند: جشن عروسي فريد مدرسي. خبرنگار گروه سياسي شرق سه شنبه اين هفته داماد مي شود و خانواده شرق در جشن عضو خود شرکت مي کنند. فريد مدرسي مي گويد: "يه خورده راحت تر شدم. چون الان وقت بيشتري دارم تا به کارهاي عروسي برسم. خانوادم شوخي مي کنند که خداخواسته اين اتفاق بيفتد تا تو بيشتر به کارهات برسي." آري اين بهترين راه اميد به آينده است. همه به فکر استراحت هستند؛ مانند خجسته رحيمي که مي گويد: "عقلانيت اهل حساب و کتاب با عقلانيت ما فرق دارد. چون اگر يکي بود که شرق بسته نمي شد. حالا هم شايد همان اهل حساب و کتاب به اين نتيجه رسيدند که شرق بايد برود پس بايد خودشان پاسخگو باشند. آن ها گمان کردند که شرق عمرش را کرده است."

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 شهریور1385ساعت 2:30 بعد از ظهر  توسط علی حق  |