مدت هاست بر اثر دیدارهای متعدد به اين نتيجه رسيده ام كه چپ ها آدم هاي تنبلي هستند. حداقل علماي اقتصادي اين طيف برون داد زيادي ندارند و به جاي استفاده از صفت تنبلي خود را گوشه گير مي دانند. گوشه گيري آنها اقتصاددانان ليبرال را هم به تكرار حرف هاي كهنه واداشته به طوري كه اقتصاد ايران در پي حذف فضاي رقابت سنتي ميان دو ديدگاه مقابل هم با بحران نظريه پردازي مواجه شده و بحث نويي مطرح نمي شود. در كشف دلايل تنبلي چپ ها به موارد زير رسيدم:
1- نوعي تقدير گرايي و تابعيت از اثبات هاي تاريخي به چپ ها اين حق رو مي ده كه يك نظريه بدهند و در انتظار اثباتش در طول تاريخ كنج خونه بشينن. سمبل اين موضوع پروفسور شاپور رواساني است كه هنوز هم منتظر تحقق نظريه بومي سازي كرده اش در باب شيوه توليد آسيايي است.
2- بخشي از چپ ها هم اين باور رو دارند كه مردم تحت تاثير القائات بورژوازي قرار گرفته اند و تا سرشان به سنگ بخورد بايد صبر كرد. به نظرم سمبل اين طيف فريبرز رييس داناست كه حتي رسانه ها را هم مزدور ليبراليسم مي داند.
3- عده اي هم به اين نتيجه رسيده اند كه ديگر دوره ما به سر آمده و بايد دوران بازنشستگي را طي كنيم. چون اصرار بر درستي مطلق سوابقشان دارند تصميم بر تغيير موضع و اصلاح نگرش ندارند. سر دسته اين طيف هم انور خامه ايست كه در گوهر دشت كرج خانه نشين شده است.
4- تند روهاي اين گروه نيز معتقدند به دليل سانسور حاكم بر آرائشان و مخالفت نظام با عقايد چپ چاره اي جز سكوت ندارند. مثل رحيم زاده اسكويي.
5- برخي هم كه پس از فروپاشي كمونيسم در شوروي سابق سرخورده شده اند، با هدف افزايش آگاهي طبقاتي در دانشگاه ها و مدارس سنگر گرفته اند تا در لابلاي متون درسي دانشجويان و دانش آموزان چپ تربيت كنند. يا كتاب فروش و راننده تاكسي شده اند همانند دكتر ... در دانشكده ... دانشگاه ...(اسمش رو فراموش كردم.)
6- زرنگ تر ها با تغيير جامه و پناه گرفتن پشت نظريه هاي ليبرالي كه قائل به گسترش تامين اجتماعي و روي كار آمدن دولت رفاه هستند، سعي مي كنند به نقد سرمايه داري بپردازند ولي انعطاف پذيري ليبراليسم پاك كلافه شان كرده و سرگيجه گرفته اند. برخي از نهادگراهاي وطني در اين دسته قرار دارند. گذشته از این بخشی دیگر برای لاپوشانی قضیه که با حس محافظه کاری هم همراهه٬ شده اند چپ مذهبی که خیلی هم فسفر برای سوزاندن در راه حل مسایل علمی لازم نداشته باشند.
7- تعدادي هم رويكرد چپ نو را انتخاب كرده اند و ايده سوسيال دموكراسي را پسنديده اند ولي چون هنوز عقايد كهنه شان بر آنها غلبه دارد، جسارت نو شدن سريع ندارند و تنبل شده اند. اين دسته به واسطه سنتي بودن توان استفاده از وسايل ارتباطي مدرن را هم ندارند پس سرعت نو شدنشان بسيار كند است. مثل دكتر الف كه چپ نو را در كتاب هاي ترجمه شده به فارسي دنبال مي كند.
8- عوام زده ها و كساني هم كه پشتوانه علمي قوي چپ ندارند با روي كار آمدن دولت احمدي نژاد خفه خون گرفته اند. سمبل اين دسته يكي از دوستانم است كه براي تضمين ادامه دوستي نامش را نمي آورم.
نتيجه كلي اين كه اكثر چپ هایی که من می شناسم بيشتر آدم هاي احساساتي و تنبلی هستند تا عقل گرا و عموما غرق رویا.