تبليغاتX
1984 - چپ های راستینم آرزوست

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

 سام غفارزاده: روز 3شنبه 25 تیر در دفتر روزنامه (شرق) شاهد برخوردی بودم که بسیار کلافه و مایوس شدم.به همین جهت از همکار خوبم علی حق خواستم تا این شکواییه من از روزگارمان را به صورت یادداشت مهمان روی وبلاگش قرار دهد.علت انتخاب وبلاگ علی به این دلیل بود که او مرزبندی خاص خودش را با تفکر اقتصاد آزاد دارد و این نکته در توضیحات آتی روشن تر می شود.

در این روز یادداشتی در نقد مقاله آقای مجتبی بدیعی نوشتم.ایشان در موضع دفاع از مرحوم شریعتی و میرحسین موسوی مقاله ای در شرق و در نقد مقاله "پوپولیسم اصلاح طلبی چپ"به قلم موسی غنی نژاد که به نقد تفکر این دو مربوط بود نوشتند. من نیز در مقام دفاع از استادم دکتر غنی نژاد بر آمدم وبه آقای بدیعی پاسخی دادم. ناگهان هنگام خروج از روزنامه متوجه شدم که مدیر مسوول محترم بخش هایی از نقدم را حذف کرده اند.از آنجا که پیش از چاپ، مطلبم را امیرحسین مهدوی (عضو شورای سردبیری)با دقت خوانده بود حذفیات برایم قابل پذیرش نبود. به سراغ احمد غلامی رئیس شورای سردبیری شرق رفتم و نظر او را درباره حذفیات جویا شدم.او با تغییر چهار واژه از کل یادداشت مابقی مطلب را بلا اشکال دانست؛برای همین به مدیر مسوول گفت که حذفیات قابل برگشت است اما در کمال ناباوری وی در موضعی غریب برای من حاضر به پذیرش حرف غلامی نشد.

پس از این برخورد بسیار به حال خود و همه آنهایی که با دغدغهای عمومی حال با هر گرایش فکری ،افسوس خوردم که در چه دوران سیاهی قرار گرفته ایم. مدام به تنگ شدن فضای فرهنگی از سوی مدیریت دولت نهم انتقاد می کنیم در حالی که ظرفیت عادی ترین انتقادات را در میان خود نداریم.چون نقد فقط ناظر به شریعتی وکمی میر حسین موسوی بود و دارای هیچ گزندی به دولت نبود و بار حقوقی نداشت.

ناخودآگاه  سوابق تحصیلی،سیاسی و اجرایی سانسور کننده مطلبم را مرور کردم و هیچ تخصص یا سابقه ویا دانشی در حوزه اقتصاد،سیاست ،روزنامه نگاری ومدریت یک مجوعه فرهنگی نیافتم.سپس دیدم برندی به نام"روزنامه شرق" که با سرمایه گذاری، مدیریت و فشار سنگین مالی دو فرد دیگر که مدیریت روزنامه را بر عهده دارند و تلاش شبانه روزی یک تحریریه حرفه ای حاصل شده است و سانسور کننده محترم هیچ اثری در تولد و رشد این برند نداشته است.سوابق و عقبه ای هم نداشته که به روزنامه اعتباری دهد؛ اما بر عکس نهایت استفاده را از شرق فقط به صرف صاحب امتیازی(نزد وزارت ارشاد )،برده و می برد. به نحوی که اگر ماه یا سالی از حضور در روزنامه خودداری کند ثانیه ای نبودش احساس نمی شود فقط چون فرد محترم و خوبی است ممکن است دل تنگی، برخی را به یادش بیاندازد.

یادداشتم را به طور کامل در زیر می آورم و حذفیات را بولد (پر رنگ) می کنم تا خوانندگان خود دریابند و قضاوت کنند.این روز ها شرق مهمترین ارگان اصلاح طلبان و روشنفکران محسوب می شود.ببینید نشریه ای که باید به تضارب آرا رونق دهد چگونه توسط مدیر مسوولش و نه نهاد های حکومتی (که خود داستان دیگری است) دچار لکنت می شود چون نقدی به اسطوره های چپ نگاشته شده است.گویی نقد چپ در شرق نباید صورت گیرد، روزنامه ای که به تربیون سرمایه داری متهم است.اینجاست که چپ های راستین را آرزو می کنم تا به به جای خط کشیدن بر نقد به استقبال از دیالوگی انتقادی بیایند و بحثی درگیرد.چون  چپهای بدلی از مجادله نظری می هراسند.

 من خودم همواره از تک صدایی بیزار بوده ام برای همین حضور چپهایی نظیر رئیس دانا،علوی تبار،اسکوزاده،... را در شرق فراهم کردم و می کنم.برای همین چنین برخورد هایی برایم گران است. حذفیات نقد مرا بخوانید و ببینید که اصلاح طلبان برای نشر مطالبشان در مهم ترین رسانه خود یعنی شرق بند و معطل چه نگاه سخاوتمندانه ای شده اند.آیا اصلاحات به آخر نرسیده که چنین دریوزه شده است؟!

 

                          می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب

                                                                 چون نیک بنگری همه تزویر می کنند

 

 

 

 

 

پاسخ به مجتبي بديعي منتقد دکتر غنی نژاد

 

زهي تامل و تحمل

 

آقاي مجتبي بديعي روز چهارشنبه 20 تير در مقاله‌اي با عنوان «زهي انصاف» در صدد پاسخ به مقاله دكتر موسي غني‌نژاد، تحت عنوان «اصلاح‌طلبي پوپوليسم چپ» برآمدند. خواندن مقاله «زهي انصاف» جز حیرت و تعجب چيز ديگري عايد نكرد. با اين حال پاسخ به مطلب مورد نگارششان تنها كاري بود كه از ذهن گذر كرد. پاسخي كه در بندهاي زير مي‌آيد.

 

1- آقاي بديعي،آقای غني‌نژاد را به بي‌انصافي و عدم رعايت آداب نقادي متهم كردند. اما در هيچ‌كجاي مقاله خود به اينكه كجاي نقد دكتر غني‌نژاد از ظرف انصاف عدول كرده است اشاره نكردند. ضمن آنكه در نقد خود به زيبايي آداب نقد منصفانه را نشان داده‌اند! نسبت دادن واژگان و گزاره‌هايي به دكتر غني‌نژاد نظير: «ادبيات توهين‌آميز و افترا‌آميز»، «نداشتن نشاني از عقلانيت»، «قلمتان را بهداشتي كنيد»، «فرو رفته در چاه»، «حملات غير علمي و حراج گذاشتن اعتبار» و... رعايت آداب نقد را آموزش دادند.

 

2- آقاي بديعي در محور ديگري از مقاله خود ضمن دفاع از شورانگيزي و احساسات‌برانگيز بودن عقايد شريعتي، اقبال گسترده و متداوم به شريعتي را نشانه حقانيت و صحت افكار او مي‌داند. از فحواي كلام آقاي بديعي مي‌توان حدس زد كه ايشان داراي رويكردي مذهبي  هستند كه تجانس قرآن كريم و بيان شريعتي را ارج مي‌نهند. حال سوالي از ايشان مطرح مي‌شود. آيا در واقعه جان‌سوز صحراي كربلا اقبال عددی به سالار و سيد شهدا بود يا به سپاه كفر؟ در آن روزگار تلخ يزيديان در لشگر گذشته از ارقام هزارتايي در برابر كمتر از 100 تن دلباخته اهل‌بيت صف كشيده بودند. ولي كدام آزاده‌اي است كه حقانيت را از آن شهيد مظلوم كربلا نداند؟ آيا هميشه ملاك حقانيت، مقبوليت گسترده است؟ در ثاني مقبوليت در نظام فكري مدرن و جديد در بحث و مجادله نظري مشخص مي‌شود نه با تيراژ و تعداد چاپ كتاب. در دوره‌اي كه نسبي بودن حقيقت فرض پذيرفته شده است، تقسيم‌بندي متفكران به سفيد (مرحوم دكتر شريعتي عزيز) و سياه (دكتر غني‌نژاد) كار غلطي است.

 

اي كاش اگر مي‌توانستيد به اين نقد  دكتر غني‌نژاد پاسخي مي‌داديد كه شورانگيزي كلام و دل‌انگيزي نثر شريعتي چه چيز عايدمان كرده است؟ در باصفا بودن آثار شريعتي شكي نيست كه جذاب است، اما چرا راهگشا نيست. مگر به اعتراف شما مهندس ميرحسين موسوي از طرفداران خلف دكتر شريعتي نيست؟! پس چرا در هنگام زمام‌داري‌اش به جاي توليد ثروت به توزيع فقر همت گمارد؟(گرچه شرایط جنگ تحمیلی را نیز باید مد نظر داشت)

 

3- جناب بديعي در فراز ديگري از كلي‌گويي و غيرتخصصي بودن آثار و گفتار شريعتي دفاع كرده‌اند و مي‌نويسند: «او [شريعتي]... آناني را كه در چاه تخصص آنچنان فرو مي‌روند كه در اعماق چاه جز روزنه‌اي كوچك از هستي و جامعه نمي‌بينند ازخودبيگانه و يك‌بعدي و بيمار مي‌ديد...»

 

عجب كه يافتن و ‌آموختن مهارت و دانش تخصصي بيماري و سخن‌راندن در همه حوزه‌ها از موضع بحرالعلوم منتها بي‌پشتوانه تخصص آكادميك در عصر هزاره سوم، سلامتي است.

 

سلطان به سلامت باد. گفته آن بزرگي را به ياد آوريد كه مي‌گفت هرچه دانشم افزون مي‌شد از ناداني خود بيشتر آگاه مي‌شدم. كلي‌گويي به سياق روشنفكري چپ كه سنت دوران ماست، شما هم از اخلاق تا سياست و از اقتصاد تا جامعه‌شناسي را با چند كتاب به نثر شيوا حل و فصل كنيد. فقط تقاضا مي‌شود مشخصاً بفرماييد كجاي حرف متخصصان داراي ازخودبيگانگي، بيماري و تك‌بعدي است كه به پاسخ برآيند؛ اينكه «عدالت را برقرار كنيد»، «امكانات را عادلانه توزيع كنيد»، «فقر را ريشه‌كن كنيد»، «رفاه را برقرار كنيد» و... از زبان هر فردي به راحتي مطالبه مي‌شود. آيا شما راه‌حلي براي نيل به آنها داريد؟ آقاي دكتر غني‌نژاد به عنوان متخصص اقتصاد راه‌حل دارند.

 

4- آقاي بديعي فرموده‌اند راه‌هاي متفاوتي براي راهگشايي اقتصاد وجود دارد. خود «مردمي كردن اقتصاد» و «اصالت راي» را پيشنهاد مي‌كنند و دكتر غني‌نژاد را به طرفداري از «خصوصي كردن اقتصاد» و «اصالت سهم» متهم مي‌نمايند.

 

طبق معمول هم هيچ توضيحي نمي‌دهند كه مردمي كردن اقتصاد يعني چه؛ و به اينكه «... با سياستگذاري و اعمال نظارت عامه مردم از طريق نهادهاي قانوني سعي مي‌كند جلو ازدياد ثروت و قدرت را با جلوگيري از رشد روش‌هاي نامشروع و رانت‌خواري بگيرد و اين امر فقط با حاكم كردن نهادهاي برخاسته از مردم و مردمي شدن سيره مسوولان ممكن است» بسنده مي‌كنند.

 

آقاي بديعي بزرگوار! از تكرار و بازتوليد گزاره‌هاي سلبي، غيرايجابي و كلي تا به حال در هيچ جامعه‌اي رشد و توسعه و آباداني محقق نشده است. شما به اشتباه دكتر غني‌نژاد را به طرفداري از خصوصي‌سازي متهم مي‌كنيد. اين بزرگوار بارها و بارها تاكيد كرده‌اند كه مدافع آزادسازي اقتصاد هستند. ايشان آزادي را طلب مي‌كنند. نه مانند شما بخشي بلكه در تمام شئون. دكتر غني‌نژاد آزادي را در فرهنگ، جامعه، سياست و نيز اقتصاد كامل و بي‌لكنت براي ايران آرزو مي‌كنند.

 

ايشان با شجاعت از يك بسته فكري مشخص به نام «بازار آزاد و رقابتي» دفاع مي‌كنند كه امكان نقد را براي شما و امثال شما فراهم كرده و مي‌كند. اگر ايشان هم به زبان شعر به كلياتي شيرين اشاره مي‌كردند راه اين همه نقد عليه ايشان بسته مي‌شد. آقاي بديعي در كره زمين اميال و مطالبات بشري نامحدود و فزاينده است، اما منابع تامين آن محدود است.

 

دكتر غني‌نژاد معتقدند تحقق عدالت در گرو تخصيص بهينه اين منابع ميان افراد جامعه است. از اين فراتر مي‌روند و تخصيص بهينه را به راه‌حل اجرايي و عملي مجهز مي‌كنند؛  نظام عرضه و تقاضا؛ نظامي كاملاً دموكراتيك و انساني كه عرضه به ساز تقاضا و براي كسب بازار بيشتر تنظيم مي‌شود. آنچه از سوي آحاد جامعه تقاضا شود توسط توليدكنندگان عرضه مي‌شود؛ توليدكنندگاني كه در رقابت با هم هستند. شما هم نظير بسياري ديگر از چپ‌هاي معاصر گمان مي‌كنيد ايشان مدافع سرمايه‌داران هستند و بازار آزاد مطلوب سرمايه‌داران است. خير، سرمايه‌دار از نظام رقابت بيزار است و تا جاي ممكن از رقابت به  خاطر فرار از ريسك و هزينه بيشتر فرار مي‌كند. مانند كشور ما. در ايران سه گروه از تحقق آزادي اقتصادي جلوگيري كرده‌اند. نخست روشنفكراني نظير شريعتي كه از بازار رقابتي به مثابه چرك سخن به ميان آورده‌اند. دوم مسوولان اجرايي نظير مهندس ميرحسين موسوي كه با افتخار حوزه تصدي دولت را گسترش داده‌اند و امكان فعاليت رقابتي توليدكنندگان خصوصي را تحديد و تهديد كرده‌اند. و سوم بازاريان و سرمايه‌داراني كه سايه انحصار را به عرق ريختن در آفتاب رقابت ترجيح مي‌دهند؛

 

سه گروهي كه عمدي يا سهوي به مثلث ضد آزادي بدل شده‌اند. يك گروه نيز از جامعه ايراني به خاطر نبود بازار آزاد متضرر شد‌ه‌اند و مي‌شوند؛ مردمان و شهروندان عادي كه بازار رقابتي بايد براي جلب و تامين نظر، رفاه و مطلوبيت‌شان شبانه‌روز بكوشد.

 

شما در برابر مكانيسم تخصيص منابع محدود توسط بازار آزاد و رقابتي چه ايده‌اي داريد؟

 

5- آقاي بديعي اقتصاد اخلاقي را مطالبه مي‌كنند و به نحوي سخن مي‌گويند كه گويي دكتر غني‌نژاد به دنبال غيراخلاقي كردن اقتصاد است. اين انحصار در طلب فضايل اخلاقي و اجتماعي عادت اكثر روشنفكران چپ است. چپ‌ها همواره جامعه را به نحوي تقسيم مي‌كنند كه خودشان شواليه‌هاي مبارزه براي تحقق آرمان‌هايي نظير عدالت، اخلاق و رفع فقر هستند و مابقي جامعه كه جز انديشه چپ در سر مي‌پرورانند، داراي خصايل ضدبشري و جيره‌خوار صاحبان ثروت هستند. آقاي بديعي!‌ از شما دعوت مي‌شود به مطالعه كتاب «اقتصاد و عدالت اجتماعي» كه در همين روزنامه شرق هم معرفي شد و فصل چهارم كتاب «جامعه مدني، آزادي، اقتصاد و سياست» بپردازيد تا با دغدغه اقتصاددانان ليبرال نظير دكتر موسي غني‌نژاد براي اخلاقي شدن جامعه آشنا شويد. اگر شبهه و ابهامي برايتان به  وجود آمد فضای گفت وگو فراهم است.

 

6- جناب بديعي! جامعه فكري و روشنفكران ما كم‌تحمل‌اند. از شما كه فردي با دغدغه‌هاي عمومي و قابل تحسين هستيد انتظار مي‌رود در برابر نقد انديشه كم‌طاقت نباشيد،  شريعتي فردي جذاب و دوست‌داشتني است به خاطر نثر و بيان شيوايش ولي افكارش آثار و پيامدهاي ناگواري براي جامعه ما داشته است. او از جمله مهم‌ترين روشنفكران براي انحراف مدرن شدن جامعه ايراني و تحقق آزادي‌هاي مدني بوده است كه با ذكر مصيبت براي فقرا و با زباني شورانگيز فرمان به حد آزادي اقتصادي داد. هنوز هم جوانان زيادي در دوره كويري آزادي براي آن سيراب هستند.

 

اجازه دهيم  تفكرات موثر اجتماعي- سياسي معاصر نقد شوند تا از اين چرخه عقب‌ماندگي كه پس از چپ به پوپوليسم هم مزين شده خارج شويم. پوپوليسم را زنده‌ باد نگوييد و اصالت راي را معادل آن نگيريد. دموكراسي هدف نيست، روش است؛ روشي  براي محدود كردن قدرت نه محدود كردن آزادي‌هاي بنيادين.

 

ان‌شاءالله خداوند کشور ما را از چپ‌انديشي رها كند.

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 28 تیر1386ساعت 1:58 بعد از ظهر  توسط علی حق  |