از کنار توقیف شرق نباید به سادگی گذشت. نه لزوما به خاطر این که هشداریست بر محدودیت های روز افزون آزادی قلم و اندیشه بلکه به خاطر خلطی که در مباحث روشنفکری رخ داده است. به نظر من جامعه روشنفکری ایران با یکسری مباحث آن هم از سر نادانی محاصره شده و هر چه زودتر باید مرزبندی های جدیدی در گفتمان روشنفکری به وجود بیاید. در طول چند ساعتی که از توقیف شرق گذشته به مدد مباحثه با دو دوست صاحبنظر در مباحث ادبی پست مدرن و چرخی در سایت ها با واقعیت های تلخی رو به رو شدم.
در مجموع به این نتیجه رسیدم که ما از سوی به اصطلاح دگرباشان محاصره شده ایم. دگرباشی صفتی است که اخیرا جایگزین همجنس بازان یا اصطلاح جدیدتر آن یعنی همجنس گراها شده است. دگرباشی در واقع به تقلید از اصطلاح دگر اندیشی ابداع شده تا رنگ و بویی روشنفکرانه به مباحث همجنس بازان بدهد. این اصطلاح ترجمه ایست از واژه کوئیر(queer). هر چند داریوش آشوری معادل فارسی دقیق این واژه را " ناجور" می داند ولی همجنس بازان برای کاهش بار منفی این اصطلاح دگرباشی را ابداع کرده اند تا به قول خودشان از آسیب عوام زدگی نسبت به مباحث میان این بیماران روانی جلوگیری کنند. البته افراطیون یعنی روانی ترها دگرباشی را نیز به خاطر پسوند " دگر" حاوی بار منفی می دانند و در تلاش برای اختراع اصطلاح شیک تری هستند.
اما چرا مباحث این دسته روانی ها با مباحث روشنفکری خلط شده؟ وقتی بحث های آنها را مطالعه کردم متوجه شدم که مباحثی مثل منفی بودن مرد سالاری و آفت های جامعه مردسالار دیکتاتورمآب، توجه ویژه به حقوق زنان، نقد اخلاق بسیط سنتی و محدودیت زا برای جامعه مدرن، حمله به نادیده گرفتن حقوق اقلیت ها، دفاع افراطی از حق انتخاب آزاد فردی به نام لیبرالیسم رهایی بخش، نمایش(متناقض) دورنمای جامعه سوسیالیزه شده و عدالت محور، بزرگ نمایی نقش روابط جنسی مطلوب در سلامت فردی و اجتماعی، کاهش قباحت روابط جنسی برای رفع معضلات فردی و خانوادگی ناشی از این نوع رابطه، سخن گفتن راحت در مورد روابط جنسی، حمله به نگاه سنتی به روابط جنسی از جمله قیدهای اخلاقی آن، نقد محدودیت آزادی بیان از این منظر و .... همه و همه محوری ترین مجادلات موجود میان این دسته روانی هاست( خود آنها هم دگر باشی را مکتب فکری یا عقیدتی نمی دانند بلکه معترف به روانی بودن حالت خود هستند.)
به اعتقاد آنها حق دگرباشی به مرور جامعه مردسالار را ساقط کرده و حقوق زنان را افزایش می دهد، لذا جامعه دموکرات تر و آزادتر می شود و معضلات روابط جنسی مردم که تبعات آن روز به روز در جامعه ما بزرگ نمایی بیشتری می شود، رفع می شود و ریشه بسیاری از رفتارهای نابهنجار فردی، خانوادگی و اجتماعی خشکیده می شود. فرد آزاد شیوه مطلوب زندگی خود را انتخاب می کند و اوج عدالت رخ می دهد و ...
در این بین بسیاری از روشنفکران هم آلوده این مباحث از دریچه به اصطلاح روشنفکری شده اند و از سرناآگاهی جاده صاف کن فرهنگی شده اند که مطلوب دگرباشان است، شده اند. ظواهر شیکی که انتقاد از دیکتاتوری جامعه مردسالار می شود یا لزوم توجه ویژه به حقوق زنان یا تاکید بر نابهنجاری های ناشی از روابط جنسی سنتی یا تلاش برای کاستن از بار اخلاق سنتی در جامعه مدرن یا دفاع بی قید و شرط از آزادی حق انتخاب فردی یا مباحث کشنده در مورد راهکار حفظ حقوق اقلیت ها و ... در گفتمان بسیاری از روشنفکران در نقد جامعه ایرانی جا گرفته و مجال تنفسی برای دگرباشان است. لذا با خلط مباحثی که رخ داده، دگرباشان در فرهنگ سازی برای کاهش غیر مستقیم بار منفی همجنس بازی موفق عمل کرده اند و بخشی از روشنفکران را هم با خود همسو کرده اند.
هدف غایی آنها این است که سریع تر از جنبش 100 ساله دگرباشان در جامعه غرب بار منفی واژه کوئیر را از بین ببرند. آنها همه جا نفوذ کرده اند، این ساده انگارانه است که فقط آنها را منتسب به تشکل های خارج از کشورشان کنیم چون متاسفانه در برخی..........(این بخش را به خاطر احترام به درخواست مجید یوسفی عزیز حذف کردم ولی شرمنده سایر حذفیات مورد درخواستش هستم.) دست و پا کرده اند. لاجرم از فضای مه آلود روشنفکری ایران سوء استفاده کرده و در مطبوعات هم رخنه کرده اند چون ابزارهایی همچون شعر و ادبیات را هم سپر خود کرده اند.
وقتی گفت و گوی مندرج در روزنامه شرق را خواندم تردیدی برایم باقی نماند که گفت و گو کننده با حالات روانی گفت و گو شونده کاملا آشنا بوده و این امر از همان سوال دوم و پرسش از شعری به نام وزیر کار معلوم است. گفت و گو کننده آثار این دگرباش را خوانده و با آنها آشنا بوده. متاسفم که با اصرار این گفت و گو جایگزین مصاحبه با دگرباشی مشهور شده چون گفت و گو شونده دوم از شهرت کافی در آن حد که سردبیر و مدیر مسوول شرق او را بشناسند، برخوردار نبوده تا به سرنوشت حذف گفت و گوی اول گرفتار شود. به هر حال توقیف شرق یک هشدار برای سایر مطبوعات دارد که با دقت و علم بیشتر نسبت به تحرکات این عده برخورد کنند. اما مهمتر آن که نیاز است تا روشنفکران ایرانی به یک بازخوانی دوباره از مباحث عمومی خود دست بزنند. شاید هم ما این دسته روانی ها رو خیلی حقیر و مباحثشان را غیر قابل توجه دانسته ایم که این بلا سرمان آمده است.
