تبليغاتX
1984 - خواب

1984

اقتصادی، سیاسی، ادبی و کارگری

 

 سر شب همین طور که داشتم کتاب می خوندم، خوابم برد. بیدار که شدم حدود 30 دقیقه بامداد بود. به سرم زد که رادیو گوش کنم. پیچ رادیوی گوشی تلفن همراهم رو باز کرد، گوینده گفت:" به 35 دقیقه بامداد یکشنبه رسیدیم ..." همین که این جمله رو شنیدم برق از سرم پرید. یعنی من بیش از 24 ساعت خواب بودم؟ چون یادم بود که وقتی خوابیدم، جمعه بود. تماس های گوشیم رو چک کردم، هیچ تماسی نداشتم. یعنی حتی از روزنامه هم کسی زنگ نزده بود که بگه آقا کجایی؟ چرا نیومدی؟

کلی احساس بیهودگی بهم دست داد. ای بابا چه زود برای همه بی اهمیت شدم اونم فقط با 24 ساعت خواب! حتی مخابرات هم پیامک تبلیغاتی هم برام نفرستاده بود. پیامک شاخص های معاملات بورس تهران هم نیومده بود. پیام گیر تلفن ثابت خونه هم همچنان عدد صفر رو نشون می داد. مثل این که جدی جدی همه من رو فراموش کردن، اعضای خانواده هم نگرانم نشدن. آدم چه زود فراموش می شه. یعنی این قدر بی فایده شدم؟

رادیو متناسب با حال و هوام تصنیفی با صدای همایون شجریان رو پخش می کرد:" ... نه بسته ام به کس دل، نه بسته کس به من دل،چو تخته پاره بر موج، رها رها، رها من... شنوندگان عزیز! خدمتتون عارضم که ساعت 45 دقیقه بامداد روز شنبه است و گویا بنده دقایقی قبل بامداد روز یکشنبه را به اشتباه اعلام کرده ام که عذر خواهی می کنم..."

اگه اشتباه نکرده بود، چی؟ من که به راحتی باورم شده بود.   

+ نوشته شده در  شنبه 31 شهریور1386ساعت 1:30 قبل از ظهر  توسط علی حق  |